|
|
|
|
|
سلام به همه کسانی که با سر زدن هاشون و نظرهای قشنگشون منو راهنمایی می کردن
خوب.... همونطور که می دونین هر سلامی یک خداحافظی هم داره اما این خداحافظی من تا یک ماهه و دلیلش هم همه احتمالآ میدونین( به خاطر امتحانات) اما بعد از اون سعی می کنم با اخبار و متن های قشنگتری برگردم برام دعا کنید مرسی از تمام دوستان و اقوام عزیزم و کسان دیگری که نمی شناختم و سر زدند فعلآ خداحافظ
|
||
|
|
|
|
|
در همین روز آفتابی که خورشید تا اعماق دریا می تابید
با خود به یک نتیجه ای رسیدم آن درخت سیبی که به ظاهر میدرخشید و از داخل خالی و کرم خورده بود و من به او و عاقبتش فکر می کردم کجا؟ این کاج بلند و زیبایی که با آن چشمهایش به آسمان نگاه میکند کجا؟ و اکنون حدود سه سال است که آن کاج زیبا در اعماق فکرم نفوذ کرده و به سلامتش می اندیشم تکرار سکوت ها:نگار
|
||
|
|
|
|
|
وقتی دلم گرفت به ابرها نگاه کردم دیدم که خورشید با پنهان شدنش در پشت ابرها
برایم دست تکان میداد و می خندید باد با زوزه ای فریاد می زد :تو به دوست مهربانت نگاه کن او همیشه با توست در پس همه ی چهره های گوناگون این دنیا به ابر نگاه کردم و در یک لحظه نور خیره کننده ای را دیدم این دوست را حس کردم از همیشه مهربانتر و نزدیکتر و این دوست مهربانم کسی نبود جز خدا! (و خواهد بود) تکرار سکوت ها:نگار
|
||
|
|
|
|
|
و در آن وقت بود که این طوفان سرسخت و پایبند از این غرش بی دلیل امواج به خود لرزید و گریست
وگریست و گریست و گریست تا آنجا که گل کوچکی در گوشه ای کز کرد این گل فکر کرد که این دو چگونه اینچنین می کنند؟ مگر همیشه و همه جا همدم هم نبودند؟ اما عاقبت این جنگ با وصلت کوه همچو قطره ای به دریا نیست شد! تکرار سکوت ها:نگار
|
||
|
|
|
|
|
جمعه - 16/9/86
* ذوب آهن - استقلال تهران، ساعت 14، ورزشگاه فولاد شهر اصفهان
* پرسپولیس تهران - صباباتری تهران، ساعت 16:15، ورزشگاه آزادی تهران
بازی ها را پیش بینی کنید!
|
||
|
|
|
|
|
در سکوت این دنیای تاریک دستهایم را تکان می دادم تا بی اختیار دنبال یک تکیه گاه بگردم
تا اینکه دستهایم به یک خار برخورد کرد خاری به دردناکی این نامیدی پس بدون هیچ صدایی گریه کردم این گریه از درد نبود بلکه گریه ای برای تنهاییم بود به دنیای اطرافم نگریستم چه قدر انسان ها راحت اند اما این ظاهر قضیه است چه طور میشود که افکارم تا این حد پرواز می کند اما میرود و می رود و این منطقم است که می خندد و می گوید چه قدر از آن آرزویت دوری شاید به اندازه یک دنیا یک تفکر یا صدها کیلومتر اما خوشحالم که در گوشه ای از باران گفتم خدایا غم و دردهایش را به من منتقل کن تکرار سکوت ها:نگار
|
||
|
|
|
|
|
عشق را یافتم در پس کلمه ای سه حرفی مانند همه کلمات دیگر
اما کلمه ای که تا مرز خوشبختی یا اعماق نفرت از همه چیز و همه کس می کشاند! به طرز فکر انسان بستگی دارد و اما ای کاش من اگر عاشق هستم : در ابتدا عاشق این خدایی باشم که او را آفرید و بعد عاشق این زمین یا آسمان چون شاید روزی آن معشوق روی این زمین زانو زده یا با آن چشمهای زیبایش به آسمان نگریسته و چیزی یا کسی را خواسته! تکرار سکوت ها:نگار |
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
|
|
|
|
سکوت بی پایان
شاید این سکوت بی پایان هزاران به از ناله بی پایان زندگی همیشه پیچ و خم دارد اما در عوض بس زیبایی در این خم دارد نشانم بده من اینجا کیستم؟ آری به من بگو من در این هیاهو چیستم؟ چرا باید سرگردان شوم؟ آیا من نمی خواهم ناامید شوم؟ اعماق وجودم برای یک لحظه سوخت شاید باید سوخت و سوخت و سوخت! تکرار سکوت ها:نگار |
||
|
|
|
|
|
در هر شرايطى سوژه است، چه مصدوم باشد و چه در اوج قرار گيرد. واژهاى براى علاقه مردم پمپلونا پيدا نمىکنيم که بنويسيم، چون حرکت آنها آنقدر حيرتانگيز بود که باورش در واژهها نمىگنجد. آنها براى يک ايرانى در قلب اروپا سنگ تمام گذاشتند. وقتى به عکس يازده نفره بازيکنان اوساسونا نگاه کرديم به ايرانى بودن خودمان افتخار کرديم که چگونه يک بازيکن ايرانى در يکى از تيمهاى مطرح ليگ اروپا آنقدر محبوب شده است که اين اقدام را براى او مىکنند. تا جايى که ما به ياد داريم براى کمتر بازيکنى اين کار را کردهاند. به عکس نگاه کنيد تا شک شما هم برطرف شود. او اکنون اسطوره شهر پمپلوناست. نکو فقط يکسال در اوساسونا بازى کرد و در همين مدت کوتاه به اين محبوبيت بزرگ دست يافت و بايد به اين پسر آريايى لاليگا آفرين گفت که نام ايران را سربلند کرده است. *** از مدتها قبل مديران اوساسونا از نکونام خواسته بودند تا براى بازى با اسپانيول به پمپلونا باز گردد و دوشنبه شب، روز باشکوه نکو فرا رسيد. او به همراه مدير باشگاه اوساسونا وارد ورزشگاه شد و در جايگاه ويژه رؤساى باشگاه نشست و کنار او رئيس باشگاه اسپانيول قرار گرفت. تماشاگران به محض ديدن نکونام مثل يک اسطوره او را تشويق کردند و صداى نکو...نکو... يک لحظه از ورزشگاه دىنا وارا قطع نشد. تماشاگران پرچم بسيار بزرگى را تهيه کرده بودند و عکس بزرگى از نکو در آن ديده مىشود و به زبان اسپانيايى در کنار عکس او نوشته شده بود «نکو به خانه خوش آمدي» هنوز دو تيم به چمن نيامدهاند و مدير باشگاه که از قبل سورپرايزى را براى ستاره تيمش تدارک ديده بود دست نکو را مىگيرد و او را به رختکن مىبرد. در رختکن همه بازيکنان اوساسونا پيراهنهاى سفيد با عکس نکونام پوشيدهاند که زير عکس او نوشته شده است «ما با تو هستيم» نکو باورش نمىشود و نمىداند چه کار کند. تدارکات تيم يکى از اين پيراهنها را هم بر تن نکونام مىکند و اشک شوق از چشمان نکو سرازير مىشود. سيگاندا کنار اوست و مدام از او تعريف مىکند «کاش تو الان در ترکيب تيم بودي» نکو نيز مدام تشکر مىکند که اين کار بزرگ پاسخى بىپايان دارد. با واردن شدن نکو به داخل زمين چمن دىناوارا همه بازيکنان او را در آغوش مىگيرند و براى او آرزوى سلامتى مىکنند و در پايان همه دست در دست هم به سوى تماشاگران مىروند. وقتى بازيکنان اوساسونا به سوى تماشاگران مىآيند فقط يک نفر تشويق مىشود و «نکو...نکو...»بيلبورد ورزشگاه، گل فراموش نشدنى او به بوردو را نشان مىدهد و جشن بزرگى در دىناوارا براى نکو برپاست و شبى فراموش نشدنى براى بازيکن ايرانى اوساسونا رقم مىخورد. نکو نمىداند چه کار کند، او به سمت تماشاگران مىرود، به آنها تعظيم مىکند و قلبش را نشان مىدهد، يعنى شما در قلب من هستيد. بيلبورد ورزشگاه، خبر تمديد قرارداد نکو را نشان مىدهد و ناگهان ورزشگاه منفجر مىشود. هيچ اغراقى در اين گزارش نيست و همه اين اتفاقات در ورزشگاهى که براى نکو فراموش نشدنى است رخ داد. اگر چه اوساسونا بازى با اسپانيول را دو بر يک باخت اما نکونام بازى اصلى را برده است و ساعتها در خانهاش شوکه رفتار همبازيانش و تماشاگران است و با خودش تصميم مىگيرد که به اوساسونا وفادار باشد. با اين حال يک چيز آزارمان مىدهد واينکه چرا درکشور غريبه، ستارههاى ما را چنين تحويل مىگيرند، حتى اگر آنها مصدوم هستند آنها را بزرگ مىکنند اما ما کمترين کارى براى آنها انجام نمىدهيم. کارى که مردم پمپلونا با نکو انجام دادند ما بايد ده برابرش را براى اسطورهاى چون على دايى انجام دهيم اما حيف که بلد نيستيم! در پايان هشدارى به نکو مىدهيم که وقتى برگردى بايد مثل اسطوره برگردي، چون بعد از اين رفتارها، توقعات از تو بسيار زياد است.
|
||
|
|
|
|
|
نگاه کن که غم درون دیدهام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود
نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخرنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم |
||
|
|
|
|
|
امروز که به دنیام خیره شدم در نهایت دقت چشمامو بستم آره چشمامو بستم برای یک
لحظه درونم سوخت چه قدر تنها شدم و چقدر دور شدم از کسی که فکر میکردم صدایم را میشنود صدای زوزه و طعنه باد رامی شنیدم اما ساکت می ماندم و وقتی با خود اندیشیدم دیدم او هم مرا به اعماق زمین کوبید آری او هم مرا کوبید بادی که در نهایت تنهایی تنها یارم بود و به دادم میرسید اما این نیز بگذرد!!!!
و این است حال من در این لحظه از زبان فروغ: نگاه کن من از ستاره سوختم
تکرار سکوتها:نگار |
||
|
|
|
|
|
فروغ فرخزاد (۱۵ دی، ۱۳۱۳ - ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ در سانحه تصادف) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از بهترین نمونههای شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل بدرود حیات گفت.
فروغ با مجموعه های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید. بعد از نیما یوشیج فروغ در کنار احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث از پیشگامان شعر معاصر فارسی است. نمونههای برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار گردید. |
||
|
|
|
|||||||
|
||||||||
|
|
|
|
|
سلام و به نام خدا
من کسی نیستم جز یک تکرار که حتی این وب جدیدم هم تکراره(آخه وب قبلیم به علت دخالتم در ویرایش قالب وبم خراب شد!) اما حرفهایی برای گفتن دارم !!! که این حرفهایم را اول به مهربانترین دوست و بعد بقیه میگویم. به هر حال به نظرم شروع دوباره هم قشنگه شاید قشنگتر از هزاران پایان بی هدف! دوست دارم در اینجا راجع به یک سری مسایل ورزشی و همچنین متون ادبی و شاعران و ادب دوستان صحبت کنم.
|
||