تبليغاتX
matnhayi adabi va varzeshi - تک و تنها
من اینجا مطالبی ادبی و ورزشی می نویسم
اون گلی که یک روز زبانزد همه بود با صدای بلند خنده هاش الان یه گوشه تک و تنها افتاده دوستا و خانوادش یا ترکش کردن یا انقدر بی تفاوت حضور دارند که بودن نبودنشون فرقی نداره اصلآ انگار نیستن بهتر که نیستن چون اگه باشن کارشون از صبح تا شب یا نصیحته یا جیغ زدن!

گل بی تفاوت نوشسته بود یه لبخند رو لبش بود درسته اون همه چیزو از دست داده بود و همیشه هم با خودش می گفت دیگه چیزی واسه از دست دادن ندارم اما این لبخند واسه خاطرات گذشتش بود اون خوشحال بود چون لااقل یه زمانی از نعمت دوست برخوردار بود و از اول محکوم به تنهایی نبود اما شاید اگه بود هیچ وقت اصلآ دوست و احساساتو نمی فهمید

اون خیلی حرفها واسه گفتن داشت اما فکر کرد:این نیز بگذرد!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/20ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط negarzj  |