|
|
|
|
|
و این فکر همچو خوابی از سرم گذشت چنان به من نگاه کرد که درد از سرم گذشت
تمام افکارم به ناکجا رسید تمام اهدافم به پوچی رسید و اکنون این دل شکسته و خسته منم او که در همه حال در فکر توست منم تا کجا میتوان به این پوچی نگریست شاید زندگی بی انتها در جای دگریست هر کجا میروی همه نقش است و نقش تا کی باید چشمهارا بست وبست؟ تکرار سکوت ها:نگار |
||