|
|
|
|
|
شعر و حرف و زندگی و گریه همه یک بهانه بود!
بهانه ای برای بودن بهانه ای برای دیده شدن. شاید هم برای تنها شدن. اما او ساکت بود و خسته از ساکت بودن خیلی وقت بود چشماش بسته نمیشد عادت کرده بود که تنهایی رو ببینه و بازم تظاهر به خنده کنه اما خیلی وقت بود که خسته بود از تنها بودن خنده ای که از هزار تا گریه غمگین تر بود و باز هم خسته بود از غمگین بودن این نیز بگذرد!!!
تکرار سکوت ها:نگار
|
||