تبليغاتX
matnhayi adabi va varzeshi - خسته...!
من اینجا مطالبی ادبی و ورزشی می نویسم
شعر و حرف و زندگی و گریه همه یک بهانه بود!

بهانه ای برای بودن

بهانه ای برای دیده شدن.

شاید هم برای تنها شدن.

اما او ساکت بود و

خسته از ساکت بودن

خیلی وقت بود چشماش بسته نمیشد

عادت کرده بود که تنهایی رو ببینه و بازم تظاهر به خنده کنه

اما خیلی وقت بود که خسته بود از تنها بودن

خنده ای که از هزار تا گریه غمگین تر بود

و باز هم خسته بود از غمگین بودن

این نیز بگذرد!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

تکرار سکوت ها:نگار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط negarzj  |