به همین راحتی احساس شکست می کرد
دور شده بود
همه چیز سخت شده بود
روزها همه از پس هم می گذشت و او بی تفاوت نشسته بود
کاملآ به بی رحمی هوا پی برده بود
هوایی که تا اعماقش را می کوبید و میرفت
میرفت و میرفت و فقط از خود صدای قهقه ای بر جای می گذاشت
صدایی سرد و خاکستری

تکرار سکوت ها:نگار